تهدید جدید علیه کودکان؛ افسردگی دیجیتال پدیده ای فراتر از خستگی
لیلا اکبرآبادی؛ «افسردگی دیجیتال». این پدیده فراتر از صرفاً «ناراحتی و خستگی» است؛ در واقع، یک تغییر شیمیایی واقعی در مغز فرزندانمان رخ میدهد. هنگامی که نوجوانان در پلتفرمهایی مانند اینستاگرام یا تیکتاک وقت میگذرانند و محتوا را اسکرول میکنند، مغزشان به طور مداوم «دوپامین» ترشح میکند. دوپامین را میتوان «هورمون لذت آنی» در نظر گرفت.
اما مشکل کجاست؟
رهاسازی بیش از حد و بیوقفهی دوپامین میتواند منجر به پیامدهای ناخواستهای شود: مثل
- کاهش چشمگیر تمرکز.
- از دست دادن علاقه به انجام فعالیتهای دیگر.
- تمایل مغز به جستجوی مداوم لذتهای سریعتر.
- بیمعنی شدن فعالیتهای واقعی مانند درس خواندن.
- و در نهایت، بروز علائمی چون بیحوصلگی مزمن، کجخلقی و افسردگی.
این بدان معناست که نوجوان ما واقعاً دچار فرسودگی شده است، نه به دلیل زندگی، بلکه به خاطر بمباران پیوستهی دوپامین.
به همین دلیل است که میبینیم:
✅ زمانی از نقاشی، بازیهای واقعی یا فعالیتهای خلاقانه لذت میبرد، اما اکنون میگوید: «حوصله ندارم.»
✅ پیش از این با شور و شوق از آینده سخن میگفت، اما حالا میپرسد: «اصلاً چرا؟ ارزشش را ندارد.»
✅ برای کارهای ساده انگیزه داشت، اما اکنون حتی ۱۰ دقیقه هم نمیتواند روی یک موضوع تمرکز کند.
اینها تنبلی نیستند، بلکه نشانههایی از فرسودگی ذهنی ناشی از تحریک مداوم و نامتعادل دوپامین هستند.
و اما عامل دوم در شکلگیری افسردگی دیجیتال؟
مقایسهی بیپایان.
زمانی که نوجوان هر روز تصاویر «کامل» بدنها، لباسهای گرانقیمت، اتاقهای لوکس، سفرهای رؤیایی، دوستان شاد و زندگیهای پر زرق و برق دیگران را میبیند، مغزش پیامی هشدارآمیز دریافت میکند:
«تو به اندازهی بقیه نیستی… تو کافی نیستی… تو عقب ماندهای…»
حتی اگر کودک زندگی بسیار خوبی داشته باشد، این مقایسهها باعث میشود احساس کند هیچچیز «کافی» نیست.
این یک بیماری خاموش است:
نه فریادی دارد و نه اشکی آشکار؛ فقط نوجوان به آرامی در خودش فرو میرود…
زود خسته میشود.
کمحرف میشود.
گوشهگیر و بیانگیزه میشود.
و گاهی در سکوت شب، احساس تنهایی و دلتنگی میکند.