حسین سادات شیرازی
جامعه ناسالم، با ساختارهای معیوب، هنجارهای مخرب و بیعدالتی های سیستماتیک، فرد سالم را مانند آبی راکد که جریانش را می رباید، به سمت فساد یا فرسودگی سوق می دهد. حتی اگر فردی از روانی پایدار و اخلاقی استوار باشد، فشارِ سالمیِ جمعی به نظر مرزهای وجودش را می خراشد:
۱. تحریف ارزشها:
هنجارهای ناسالم (مانند مادیگرایی افراطی، تبعیض، یا عادی سازی خشونت، و بی عدالتی) فرد را مجبور به انتخاب بین «سازگاری» یا «انزوا» میسازم. سازگاری، به دست دادن اصالت می کند؛ انزوا، بهتنهایی و محرومیت از حمایت اجتماعی.
۲. استرس مزمن:
زندگی در محیطی ناامن، ناعادلانه، یا پر از تعارض، استرسی دائمی ایجاد می کند که حتی قوی ترین افراد را در فرسوده می کند. سلامت روان، قربانی بیاعتمادی و ترس از آینده میشود.
۳. کاهش فرصت ها:
سیستم های ناکارآمد (آموزش، اقتصاد، حقوقی) پتانسیل فرد سالم را محدود می کنند. نبوغ در خاک بی حاصل جامعه ناسالم به گل نمینشیند و امید به پیشرفت، جای خود را به سرخوردگی میدهد.
۴.تغییر ادراک از معلوم:
وقتی دروغ، خطا، یا تفاوتی عادی شود، فرد بی سالم به جهان را «بی معنا» میبیند. این بحران مفهومی، انگیزه و تاب آوری را تحلیل میبرد.
جامعه ناسالم، فرد سالم را نه با حمله مستقیم، بلکه با خُردکردن امیدی، انسان دوستی، و اعتماد به سازوکارهای جمعی نابود میکنند. بقای سلامت فرد در چنین فضایی، تنها به مقاومت درونی، بلکه به خلق فضای کوچکِ انسان نیاز دارد که مانند جزیره هایی از آگاهی، در اقیانوس بی رحم ناسالمی شناورند.