جهان, سلامتی

هلهله عزا و دگرگونی آیین‌های سوگواری در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

هلهله عزا اعتراضات

سوسن محمدی نسب مشاور خانواده: آیین‌های سوگواری همواره یکی از پایدارترین و معنادارترین عناصر فرهنگ‌های انسانی بوده‌اند. این آیین‌ها نه‌تنها کارکردی عاطفی و روانی دارند، بلکه بازتابی از نظم اجتماعی، ارزش‌های جمعی و روابط قدرت در جامعه نیز محسوب می‌شوند. با این حال، تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌توانند به دگرگونی در این آیین‌ها بینجامند. در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در برخی از شهرها و مناطق شاهد بروز نوعی کنش جمعی متفاوت در مواجهه با مرگ عزیزان بودیم؛ کنشی که به‌جای شیون، عزا و اندوه به سبک سنتی، با رقص، پایکوبی و هلهله همراه بود. این پدیده که می‌توان آن را «هلهلهٔ عزا» نام‌گذاری کرد، نیازمند تحلیلی جامعه‌شناسانه و فراتر از داوری‌های اخلاقی یا احساسی است.
دگرگونی آیین‌های سوگواری: از سنت به کنش اعتراضی
در جامعهٔ ایرانی، آیین‌های عزاداری به‌طور سنتی بر پایهٔ سوگ، گریه، سکوت، سیاهی و کناره‌گیری موقت از زندگی روزمره شکل گرفته‌اند. این آیین‌ها نوعی پذیرش مرگ و بازتولید همبستگی اجتماعی را ممکن می‌سازند. اما در شرایط بحران‌های سیاسی–اجتماعی، این کارکرد کلاسیک دچار اختلال می‌شود.
در «هلهلهٔ عزا»، سوگواری از یک کنش صرفاً عاطفی به کنشی نمادین و اعتراضی تبدیل می‌شود. رقص و پایکوبی در این بستر نه نشانهٔ شادی از مرگ، بلکه شکلی از وارونه‌سازی نمادین معناست؛ نوعی فریاد خاموش که می‌گوید: «این مرگ، مرگ طبیعی یا شخصی نیست، بلکه محصول یک وضعیت ناعادلانه است.»
بدن به‌مثابه رسانهٔ اعتراض
از منظر جامعه‌شناسی بدن، هنگامی که امکان بیان اعتراض از طریق زبان رسمی، رسانه‌ها یا نهادهای مدنی محدود می‌شود، بدن به مهم‌ترین ابزار بیان تبدیل می‌گردد. حرکات موزون، هلهله و کنش‌های غیرمنتظره در مراسم عزاداری را می‌توان به‌عنوان زبان بدنی اعتراض تحلیل کرد.
در این چارچوب، بدن سوگوار دیگر منفعل و فروپاشیده نیست، بلکه به بدنی مقاوم و معترض بدل می‌شود. این بدن، مرگ را نه پایان، بلکه نقطهٔ آغاز یک پیام اجتماعی می‌داند.
بحران معنا و فروپاشی کارکرد تسلی‌بخش عزا
یکی از کارکردهای اصلی آیین‌های سوگواری، ایجاد معنا برای رنج و مرگ است. اما در شرایطی که مرگ عزیزان به‌صورت مکرر، خشونت‌آمیز و در بستر منازعات اجتماعی رخ می‌دهد، آیین‌های سنتی توان تسلی‌بخشی خود را از دست می‌دهند. «هلهلهٔ عزا» را می‌توان واکنشی به بحران معنا دانست؛ جایی که گریه دیگر پاسخ‌گو نیست و خشم، اعتراض و طغیان نمادین جای آن را می‌گیرد.
هلهلهٔ عزا به‌مثابه کنش جمعی نوظهور
از منظر نظریه‌های کنش جمعی، این شیوهٔ سوگواری نوعی کنش نمادین نوظهور است که هم‌زمان سه کارکرد دارد:
اعتراض سیاسی به شرایطی که مرگ را تولید کرده است؛
بازتعریف هویت جمعی سوگواران به‌عنوان کنشگران آگاه و معترض؛ شکستن نظم نمادین مسلط که از سوگ، انفعال و سکوت انتظار دارد.
سخن پایانی
«هلهلهٔ عزا» را نمی‌توان صرفاً انحرافی از رسوم سنتی یا رفتاری احساسی و هیجانی دانست. این پدیده، نشانه‌ای از دگرگونی عمیق در شیوه‌های کنش اجتماعی، اعتراض و معنا‌بخشی به مرگ در جامعهٔ معاصر ایران است. هنگامی که مرگ به امری سیاسی بدل می‌شود، عزا نیز ناگزیر سیاسی می‌گردد. در چنین بستری، رقص و هلهله نه نفی اندوه، بلکه شکلی رادیکال از بیان آن است؛ اندوهی که دیگر حاضر نیست در چارچوب‌های سنتی و خاموش باقی بماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *